شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 31

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

را وسيله‌اى ساخته بودند از براى تن آسانى خود ، بل به قياس با اين طايفه داراى طبعى منيع و رفتارى انسان دوستانه بودند ، و همين نكته كافى بود كه اسباب تعلق خاطر مردمان و دانشيان آن روزگار را به تصوف و عرفان فراهم آورد . علاوه بر وجود جاذبه‌هاى مزبور ، در پسندهاى صوفيانه و خانقاهى روزگار سمعانى اسباب و ابزارى ديگر نيز وجود داشت كه مىتوانست سمعانى فقيه و محدّث را به انجمن عاشقان راهنمايى كند و آهوى تيزگام خامهء او را به نگاشتن كتابى با نثر عاشقانه و شاعرانه وادارد . اسباب مذكور نگاشته‌هاى اصيل و سختهء عارفانه و صوفيانه‌اى است كه خانقاهيان متفكر و ديده‌ور سده‌هاى سوم تا پنجم به زبانهاى فارسى و عربى پرداخته بودند . از عمدهء اين آثار به زبان عربى مىتوان از اللمع فى التصوّف ابى نصر سرّاج طوسى ( م 379 ) ، و قوت القلوب فى معاملة المحبوب و وصف طريق المريد الى مقام التوحيد از ابو طالب محمد مكى ( م 386 ) ، و نگاشته‌هاى ابى عبد الرحمن سلمى ( م 412 ) ، و مؤلّفات ابو القاسم قشيرى ( م 465 ) ، و رساله‌هاى عرفانى شهيد بلخى ، جنيد بغدادى ، حسين منصور حلّاج ، سهل تسترى و ديگران ياد كرد . و از آثار مهم فارسى كه پيش از احمد سمعانى پرداخته شده است مىتوان از كشف المحجوب ابو الحسن على جلابى هجويرى ( م 465 ) و امالى و نگاشته‌هاى پير هرات « 42 » ، خواجه عبد اللّه انصارى هروى ( م 481 ) ، و شرح التعرّف لمذهب التصوف اسماعيل مستملى بخارى ( م 434 ) سخن گفت . و نيز مىتوان اشعار زهدآميز و عرفانى سنائى غزنوى ، و آثار احمد غزالى ( م 520 ) ، خاصه سوانح او را ، و اشعار سوزناك شقيق بلخى و شهيد بلخى و امثال آنها را در زمرهء آثار عرفانى پيش از سمعانى به شمار آورد . علاوه بر اين‌ها ، و نيز هم مهم‌تر از اين‌ها ، بايد تأثير اقوال و سخنان ابو سعيد ابو الخير ، و مشهور و زبانگرد بودن آنها را در ميان خانقاهيان خراسان در آراء و پندارهاى عرفانى احمد سمعانى و روح الارواح مورد توجه قرار داد ؛ زيرا همچنان‌كه گفته شد ، نامبرده در سال 529 سفرى به نيشابور داشته و در اين تاريخ آوازه و افسانهء

--> ( 42 ) - دربارهء اصالت امالى و نگاشته‌هاى پير هرى تاكنون كارى در خور صورت نپذيرفته ، قدر مسلّم آن است كه جز چند رسالهء كوتاه و طبقات الصوفية و صد ميدان و مؤلّفات عربى او ، نمىتوان همهء آثار موجود را كه به نام او خوانده و چاپ كرده‌اند از او دانست . البته بايد رشته‌اى از تصوف خراسان را كه از طريق پير هرى به ديگر نواحى ايران رسيده جستجو كرد و آنان را كه رساله‌هايى به تقليد از انصارى نگاشته‌اند و به نام او خوانده شده است شناخت ، و عقدهء كتابشناسى نگاشته‌هاى او را باز كرد .